این کتاب درباره چیست؟ (از نگاه یک مدیر فروش ایرانی)
پیام مرکزی کتاب ساده است:
اگر تیم فروش به اوج نمیرسد، قبل از عوضکردن فروشندهها، باید خودت را بهعنوان مدیر فروش ارتقا بدهی.
دیویس میگوید بسیاری از مدیران فروش، مثل فروشندههایی رفتار میکنند که تازه ترفیع گرفتهاند:
هنوز با همان غریزههای «فروشنده بودن» تیم را مدیریت میکنند؛
درحالیکه حالا باید رهبر، مربی و طراح سیستم فروش باشند.
کتاب در ۱۰ استراتژی اصلی توضیح میدهد چطور:
- از حالت «آتشنشان همیشه در بحران» به «رهبر آرام و استراتژیک» تبدیل شوی،
- زمانت را از کارهای خُرد آزاد کنی و روی کوچینگ و رهبری متمرکز شوی،
- رفتارهای غریزیِ یک فروشنده (مثل اینکه خودت بپری وسط و معامله را جمع کنی) را کنار بگذاری،
- و یک ریتم مدیریتی بسازی که کل تیم را به سمت «عظمت در فروش» هدایت کند.
۱. رهبری خودت قبل از رهبری تیم
دیویس کتاب را از خودِ مدیر شروع میکند:
قبل از اینکه بخواهی تیم را به اوج برسانی، باید ذهنیت و عادتهای خودت را به اوج برسانی.
دو محور مهم در این بخش:
- غریزههای فروشندهای که مدیر شده:
مثل اینکه دائم دلت بخواهد خودت بروی معامله را ببندی،
یا بهجای کوچینگ، فقط جواب آماده بدهی. این غریزهها در کوتاهمدت نتیجه میدهند
اما در بلندمدت تیم را ضعیف میکنند. - تغییر هویت از «سوپر فروشنده» به «سوپر مربی»:
وظیفهی اصلی تو دیگر رکوردشکنی شخصی نیست؛
وظیفهات ساختن تیمی است که بدون حضور مستقیم تو هم نتیجه بگیرد.
برای تو بهعنوان مدیر فروش لاینهای تخصصی در ایران،
این یعنی از خودت بپرسی: «آیا من بیشتر دارم خودم میفروشم، یا تیمی میسازم که بفروشد؟»
۲. مدیریت زمان و اولویتها: گرفتن دوباره کنترل روز کاری
خیلی از مدیران فروش روزشان اینگونه میگذرد:
واتساپ، تماس، بحران چک، ایمیل، جلسهی دقیقهنودی، یک گزارش فوری، و آخر روز حس اینکه
«من همهاش در حال دویدن بودم، ولی کار مهمی نکردم».
دیویس پیشنهاد میدهد که مدیر فروش:
- وقتش را به چند بلوک اصلی تقسیم کند: کوچینگ، کار میدانی، جلسات تیمی، تحلیل و برنامهریزی، کارهای اداری.
- برای هر هفته، اسلاتهای ثابتِ غیرقابلمذاکره برای کوچینگ و بازدیدها رزرو کند،
- بحرانها را تا حد امکان دستهبندی و زماندار کند، تا کل روز را قورت ندهند.
نتیجهی این نگاه:
مدیر فروش بهجای واکنش دائمی، تبدیل میشود به کسی که روزش را طراحی میکند، نه فقط تحمل.
۳. ۶ غریزه فروشنده که مدیر فروش را زمین میزند
نویسنده میگوید بسیاری از مدیران فروش، هنوز با «دیانای فروشنده» تصمیم میگیرند؛
یعنی ناخودآگاه رفتارهایی دارند که:
- بهجای مسئولیتدادن به تیم، خودشان قهرمان میشوند،
- بهجای سوال پرسیدن، راهحل آماده میدهند،
- بهجای کوچینگ، دائم ایراد میگیرند یا میپرند وسط معامله،
- و بهجای ساختن سیستم، روی تکتک موارد «فایرفایتینگ» میکنند.
کتاب کمک میکند این الگوها را در خودت شناسایی کنی و آنها را با
ذهنیت رهبری، کوچینگ و سیستمسازی جایگزین کنی.
۴. کوچینگ میدانی: حضور کنار فروشنده، نه بهجای او
یکی از قویترین بخشهای کتاب، مدل کوچینگ میدانی است:
حضور کنار فروشنده در ویزیت، جلسه، لانچ یا مذاکره، با یک هدف مشخص:
مشاهده، یادداشت، بازخورد.
اصول کلیدی دیویس برای کار میدانی:
- قبل از جلسه، با فروشنده روشن کن:
«امروز نقش من بیشتر ناظر و مربی است، نه کسی که جلسه را جمع میکند.» - در حین جلسه، فقط در مواقع خیلی ضروری دخالت کن؛
تمرکزت روی دیدن رفتارها، سوالها و ساختار مکالمه باشد. - بعد از جلسه، از فروشنده بخواه خودش را ارزیابی کند،
سپس با او در سه محور صحبت کن:
چه چیز خوب بود؟ چه چیز جای بهبود دارد؟ جلسه بعد چه تغییر عملی میدهیم؟
در فضای بازدید از نمایندگان استانی، سالنها و کلینیکها در ایران،
این مدل دقیقاً همان چیزی است که بازدیدها را از «سر زدن» به «کوچینگ حرفهای» تبدیل میکند.
۵. بررسی فرصتها و سلامت پایپلاین: جنگ با توهم فروش
دیویس میگوید بسیاری از مدیران فروش قربانی «توهم پایپلاین» هستند:
اعداد قشنگ روی کاغذ که در عمل به فروش واقعی تبدیل نمیشوند.
کتاب پیشنهاد میکند:
- جلسات بررسی فرصتها (Opportunity Review) را جایگزین
صرفاً «مرور اعداد» کنی. - روی چند فرصت کلیدی برای هر فروشنده تمرکز شود،
نه روی لیست بلند و مبهم. - سوالهایی بپرسی که واقعی بودن هر فرصت را مشخص کند:
تصمیمگیر اصلی کیست؟ گام بعدی مشخص چیست؟ ریسکها کجاست؟
برای شبکه نمایندگان و سالنها، یعنی:
بهجای اینکه فقط بپرسی «چقدر میخرین؟»، بپرسی
«برنامهتان برای فروش، آموزش، پروموشن و تسویه چیست؟»
۶. مسئولیتپذیری: مرز واضح بین آزادی عمل و بینظمی
کتاب تأکید میکند که تیم فروش نیاز به استانداردهای رفتاری و عددی روشن دارد.
آزادی بدون چارچوب، در نهایت به هرجومرج و افت فروش منجر میشود.
چند اصل ساده اما مهم:
- انتظارها را مکتوب و شفاف کن (KPI، رفتار، اخلاق حرفهای)،
- مکانیسم مشخصی برای پیگیری و بازخورد وجود داشته باشد،
- و برای نتایج خوب و بد، پیامدهای واقعی در نظر گرفته شود (نه فقط حرف).
این بخش برای تو در کار با نمایندگان استانی حیاتی است:
قرارداد، الحاقیه، چکلیست و KPI باید کنار رابطه انسانی قرار بگیرد؛
نه اینکه یکی جای دیگری را بگیرد.
۷. ساخت تیم: جذب، آموزش و توسعهی فروشندههای درست
دیویس معتقد است مدیر فروش عالی همیشه به این سؤال فکر میکند:
«چه کسی روی نیمکت من نشسته؟»
یعنی فقط به امروز تیم نگاه نمیکند، به آینده هم فکر میکند.
سه پرسش کلیدی در این بخش:
- آیا معیارهای استخدام من واضح و مبتنی بر مهارت و نگرش درست است؟
- آیا برنامهی آموزش و آنبوردینگ واقعی دارم، یا فقط میگویم «برو با بازار آشنا شو»؟
- برای فروشندههای متوسط اما قابلبهبود، برنامهی توسعه دارم یا فقط تحملشان میکنم؟
برای کسبوکار تو، این یعنی نگاه سیستماتیک به:
انتخاب نماینده، انتخاب نیروی فروش برای لاینهای تخصصی، و سرمایهگذاری روی رشد آنها.
۸. ریتم مدیریت: سیستم منظم برای جلسه، کوچینگ و بازخورد
دیویس پیشنهاد میکند یک ریتم ثابت برای مدیریت بسازی:
- جلسات هفتگی تیمی با تمرکز روی نتایج، یادگیری و انگیزه،
- جلسات دوهفتهیکبار یا ماهانه یکبهیک با هر فروشنده/نماینده،
- برنامهی از پیشتعریفشده برای بازدیدهای میدانی.
این ریتم، مثل ریتم تمرین یک تیم ورزشی است:
تیم میداند چه روزی تمرین بدنی است، چه روزی تاکتیک، چه روزی آنالیز بازی.
در فروش هم باید چنین نظمِ قابلپیشبینیای وجود داشته باشد.
۹. نگاه از چشم مشتری: از فشار فروش تا خلق ارزش
دیویس در کتابهای دیگرش هم روی این نکته تأکید دارد که:
فروشنده حرفهای باید بتواند دنیا را از زاویه مشتری ببیند.
در این کتاب، برای مدیر فروش توضیح میدهد که:
- چطور به تیم کمک کند بهجای «پوشکردن محصول»، مسئله مشتری را کشف کنند،
- چطور جلسات را طوری طراحی کنند که مشتری حس شنیده شدن و مشارکت داشته باشد،
- و چطور از زبان «مزایا و ویژگیها» به زبان «نتایج و پیامدها» حرکت کنند.
در فضای لاینهای مویی و پوستی، این یعنی:
تمرکز روی نتیجهی نهایی برای سالن/کلینیک و مشتری نهایی
(درآمد، رضایت، بازگشت مشتری، تمایز تخصصی) نه فقط قیمت و درصد تخفیف.
۱۰. سیستمسازی: ساخت «Operating System» برای مدیریت فروش
دیویس تأکید میکند که هدف نهایی، ساختن یک
«سیستم عملکردی مدیریت فروش» است؛
چیزی شبیه یک Operating System شخصی برای مدیر فروش.
این سیستم شامل:
- تقویم و ریتم ثابت جلسات و بازدیدها،
- چکلیستها و فرمهای کوچینگ و بازخورد،
- KPIهای شفاف، داشبوردهای ساده و کاربردی،
- و عادتهای روزانهی خود مدیر (بررسی پایپلاین، مرور برنامه هفته،…)
وقتی این سیستم ساخته شود، مدیریت فروش از حالت «شخصمحور و احساسی» به حالت
سیستماتیک و قابلتکرار تبدیل میشود.
ترکیب The Sales Manager’s Guide to Greatness با هوش مصنوعی
چون پرسنال برند تو روی «هوش مصنوعی برای مدیران فروش» است،
این کتاب یک اسکلت عالی برای طراحی ابزارهای AI–محور میدهد.
- ساخت Sales Manager OS با AI:
میتوانی چکلیستها و ریتم مدیریتی کتاب را تبدیل کنی به
یک سیستم سوال–جواب داخل چتبات:
هر صبح از مدیر بپرسد امروز چقدر زمان برای کوچینگ، تحلیل و کار میدانی گذاشتهای. - کوچینگ هوشمند تیم فروش:
تماسها و چتهای تیم را بهصورت متنی وارد یک دستیار AI کنی
و از او بخواهی طبق اصول این کتاب، نقاط ضعف کوچینگ و فرصتهای توسعه را بیرون بکشد. - طراحی برنامههای فردی رشد:
برای هر فروشنده/نماینده، با کمک AI بر اساس دادههای عملکرد،
یک «برنامه ۳۰ روزه رشد» طراحی شود (تمرکز روی مهارت X، شهر Y، لاین Z).
چکلیست ماهانه برای مدیر فروش (بر اساس کتاب)
هر ماه این سوالها را از خودت بپرس:
- آیا هنوز بیشتر مثل «سوپر فروشنده» رفتار میکنم یا «سوپر مربی»؟
- چند درصد زمانم صرف کوچینگ، کار میدانی و برنامهریزی میشود، و چند درصد صرف آتشنشانی؟
- آیا ریتم ثابت برای جلسات ۱:۱، جلسات تیمی و بازدیدهای میدانی دارم؟
- پایپلاین تیم چقدر واقعی است؟ چند فرصت «توهمی» را حذف کردهام؟
- آیا استانداردهای شفاف عملکرد و رفتار برای تیم تعریف و اجرا شدهاند؟
- آخرین بار کی یک فروشنده/نماینده را با کوچینگ هدفمند، یک سطح بالاتر بردهام؟
- آیا سیستم مدیریت فروشم آنقدر شفاف است که بتوانم آن را به یک مدیر جدید منتقل کنم؟
خلاصه طلایی «The Sales Manager’s Guide to Greatness» برای مدیران ایرانی
اگر وقت خواندن کل کتاب را نداری، این ۷ نکته را بهعنوان عصارهاش نگه دار:
- کیفیت تیم فروش، مستقیماً بازتاب کیفیت مدیریت فروش است.
- اول باید خودت را از غریزههای فروشندهگونه آزاد کنی و ذهنیت رهبر و مربی بسازی.
- زمانت را پس بگیر؛ ریتم مشخصی برای کوچینگ، بازدید میدانی و جلسات بساز.
- با کوچینگ میدانی و بازخورد حرفهای، فروشندهها و نمایندگان را یکبهیک رشد بده.
- پایپلاین واقعی بساز، نه گزارشِ قشنگ؛ توهم فروش بزرگترین دشمن برنامهریزی است.
- مسئولیتپذیری، استاندارد و سیستم، پایه فرهنگ فروش حرفهایاند.
- با کمک هوش مصنوعی میتوانی همهی این اصول را تبدیل کنی به یک «سیستم عامل مدیریت فروش» که همیشه همراه توست.








